پارت صد و پنجم :

برای اویی که تا به حال جنس لطیف زن را جز مادر در زندگی خود نداشته، این دختر همچون نسیمی ملایم و دلپذیر به نظر می‌رسید. او نرم و دوست‌داشتنی بود، اما در دل او، ترس و تردید به مانند سایه‌ای سنگین نشسته بود. آوید بارها و بارها در ذهنش به این موضوع فکر کرده است؛ این ازدواج، قراردادی سرد و بی‌روح بود که در آن پول و ثروت جای عشق و محبت را می‌گرفتند. بارها از خود ‌پرسید آیا می‌تواند به این دختØ

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    0

    به نظر آوید خان نمیدونه این حماقتی که با پرتو کرد بهترین حماقت عمرش بوده 💘😆

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🤣🤣 اره

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    اووف اویدم دم به تله داد آخر😂😘💗🙏👌💋🌱

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اره دیگه رفت تو چاه

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    واقعاً عالی بود 💜💜آخی قلبم براشون اکلیلی شد 💖💖🤭

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت♥️

    ۴ هفته پیش
  • ریحا

    1

    وایی نازنازیاا

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ♥️🤭

    ۴ هفته پیش
  • Alireza

    3

    ظاهرا مهر پرتو بدجوری تو دل بعضیا نشسته 😍

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    احتمالا :)

    ۱۱ ماه پیش
  • ماهرخ

    2

    عالی بود خدا قوت . ایشالله حال هر دو نویسنده عزیز عالی باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزم مرسی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    انشاالله

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    1

    پارت عالی بود راستی بانوی پارسه حالتون چطوره امیدوارم حالتون خوب شده باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بهتر نیستم اما بد ترم نیستم.

    ۱۲ ماه پیش
  • محرابی

    2

    ممنونم زیبا بود. بلاخره یک حرکتی زد آوید. فاطمه جان ان شاء الله که حالتون خوب باشه وبهتربشین روز به روز

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم انشاالله

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    3

    عالی،خداروشکر سلامت برگشتین فاطمه جان 🙏🏼🧡

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    3

    عزیزمممم😍😍 داره هرچی میره جلو جذابتر میشه...ممنون که با اینکه کمی کسالت دارید بازم پارت میزارید❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فدات بشم امیدواریم لذت ببرین

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هدف پیش بردن داستان و کنار هم بودنه ممنون که درک می کنید.

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    3

    باز یه بهونه گیر آورد فرصت طلب،خوبه گفت اهل این کارا نیست،اینجا که کسی نبود تقش بازی کنی،هردوتاتون دلتون رفته واقعیش کنید راحت بشین دیگه 😁

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    می‌دونی می‌خوان ما رو اذیت کنن

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    3

    عزززیزم چقدخُلن این دوتا🥰🥰خب زن وشوهریددیگه دلشون برایم سُریده اونوقت مقاومت میکنن شیطونه میگه ازهمه لحاظتون استفاده کنیدبابابی خیال

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    همینو بگو

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️